جنگ واترلو ( کلکسیون اشتباهات مارشال های امپراتور )
ناپلون به محض این که اومد دستور اصلاحات رو داد تا کسانی که در دوران حکومتش آسیب دیدن راضی باشن به سران اروپایی هم نامه فرستاد که طالب صلح هستش ولی ، متحدین به محض شنیدن خبر بازگشت ناپلئون ،۸۰۰ هزار نفر رو برای شکست دادن (عقاب ، غاصب ، غول بیابانی البته قد ناپلئون ۱۵۷ سانتی متر بوده ، الهه جنگ ) بسیج کردن .
ناپلئونم که گریزی از جنگ نداشت به واترلو در کشور بلژیک میره تا خصم رو جلو بگیر ، ۲ شکست خورده همیشگی بلوخر پروسی که همیشه شکست خورده و ولینگتون انگلیسی که همیشه یه جوری از درگیری رو در رو با امپراتور فرار کرده .
ناپلئون ۱۵۴ هزار نفر نیرو جمع کرد برای نبرد واترلو که مجبور شد ۳۰ هزار نفر رو برای شورش سلطنت طلب ها در ایالت وانده به اونجا بفرسته ، پس با ۱۲۷ هزار نفر رفت به جنگ ۲۲۰ هزار نفر از لشگر خصم.
اما مشکلاتی وجود داشت ناپلئون با وجود نبوغ بی حد در مانور و لشکر کشی که بهترین در طول تاریخ بشره ،دیگه نه اون انگیزه و نه توان بدنی دوران جوانیش رو داشت یه دفعه وسط میدون جنگ از خستگی خوابش میبرد ونه سربازانش روحیه قدیمی رو داشتن ، میگفتن بزرگترین پیروزی ما شکست است چون اگه این جا فاتح بشیم امپراتور برای گرفتن انتقام به اتریش و روسیه و پروس حمله میکنه بعدشم عثمانی رو تجزیه میکنه !! غلط کرده ناپلئون !!
حالا خود جنگ بلژیک :
نقشه جنگی ناپلئون این بود که خیلی سریع خودشو به میون ، دو لشگر خصم برسونه بلوخر پروسی رو به شرق و ولینگتون انگلیسی رو به طرف دریای مانژ پس بزنه و بعدش یکان یکان اونارو نابود کنه ، برای این کار اول مارشال نئی رو فرستاد مواضعی رو در مقابل انگلیس ها اشغال کنه تا نتون به کمک پروسی ها بیان، و خودش با مارشال گروشی برای متزلزل کردن بلوخر رفتن تا با پس زدن اونها ، پروسی ها نتونن به انگلیس ها بپیوندن ، ولی قبل از شروع حمله ژنرالی سلطنت طلبی به نام، کنت بورمون به طرف پروسی ها رفت و تمام نقشه ناپلئون رو مو به مو براشون گفت و گفت که ، عقاب های طلایی بهشون نزدیکن ،
اما نئی اشتباه کرده دیر حرکت کرد و نقشه ناپلئون خراب شد و انگلیس ها اون نقط حیاتی رو اشغال کردن و سنگر گرفته توپخونشون رو مستقر کردن ، از طرفی هم به علت لو رفتن نقشه ناپلئون ، عقاب های طلایی نتونستن پروسی ها رو محصور و شکست بدن، پس عمومیت نقشه به دلیل خیانت و تنبلی به باد رفت.
با این وجود ناپلئون مردی نبود که به این راحتی متزلزل بشه و زانوی غم بغل بگیره ، پس به مواضع انگلیس ها حمله برد از قضا درشب قبلی حمله بارانی شدید باریدن که کار ناپلئون رو به کلی خراب کرد و حمله رو تا ظهر به تاخیر انداخت تا دشت واترلو برای حمله خشک بشه این بارون از تاثیر گذاری توپخونه فرانسه کم کرد و سرعت پیاده نظام رو گرفت .
حمله اول:
به دلیل گلی بودن میدون نبرد ناکام موند تا پیاده نظام نتونته مواضع مورد نظر اشغال کنه چون به دلیل سرعت کمشون ، انگلیس ها که تو سنگرهاشون پناه گرفته بودن ، به وسیله توپخونشون صدمات مهلکی به پیاده نظام فرانسه وارد کردن و بالاخره سواره نظام انگلیس وقتی که دید خطری نیست به پیاده نظام حمله کرد پس حمله اول دفع شد .
حمله دوم :
ناپلئون چون این وضع به تاکتیک خودکشی خودش ، که به حمله ناپلئنی معروفه پناه برد پس به قلب سپاه خصم ،انگلستان حمله برد ، اما به یک باره از جانب راست و پشت سر مورد حمله ۳۰ هزار پروسی قرار گرفت که مجبور شد ۱۰ هزار نفر از نیروهای ذخیرش رو به دفع پروسی ها بگماره ، یعنی این این که در جلو با انگلیس ها میجنگید در پشت سر با پروسی ها میجنگید ، ناپلئون در این هنگام که خسته بود به خواب رفت !!!! یک حرکت خوسرانه !!، نئی که سواره نظام به دستور اون بود دستور حمله به سپاه انگلیس رو دادو در اول با ۵ هزار و بعد با تمام ۱۰ هزار نفر سواره نظام گراندارمه داد ولی چون ،میدان نبرد واترلو عرض کمی داشت دریایی از سواره نظام زره پوش بوجود آمد که بدون تاثیر محسوسی فقط تلفات و سردرگمی بر ارتش فرانسه مسلط شد، از طرفی پیاده نظام انگلستان با درست کردن مربعاتی مثل لژیون های روم باستان به سواره نظام اسیر و سرگردون فرانسه حمله میکردن تا این که فرانسه عقب نشت و حمله دوم نیز بی اثر باقی ماند .
حمله سوم و نهایی :
در ساعت ۷ ناپلئون درصدد حمله نهایی اومد و تمام نفرات به غیر از گارد امپراتوری به جایی که قبلا سواره نظام در انجا کاری از پیش نبرده بود فرستاد ، توپخانه انگلستان همچنان به درو کردن پیاده نظام فرانسه مشغول بود که ناگهان صدای توپخانه ارز جناح چپ سپاه فرانسه بلاند شد همه فکر میکردن که ۳۰ هزار قوای مارشال گروشی است که برای کمک آمده تا کار انگلستان را تمام کند ولی ،، بلوخر پروسی بود که اومده بود تا به کمک ولینگتون بیاد ، در این هنگام ارتش فرانسه بهم ریخت و همه فریاد ، خیانت ..خیانت سر دادن خود را نجات دهید و مثل گوسفندان در دشت پراکنده شدن ، اگر گروشی یکم نبوغ به خرج داده بود کار پروس و انگلستان تمام میشد و افتخاری مثل جنگ مارانگو ۷ ژوئن ۱۸۰۰ ، رو بدست میاورد ، وضع اونقدر خراب شد که خود امپراتور هم در خطر بود و احتمال دستگیری امپراتور وجود داشت ، برگزیده برگزیدگان گارد قدیم امپراتور با تشکیل مربعاتی در میان کسانی که در حال فرار بودن در مقابل خصم ایستادگی کردن تا آخرین نفرشون تا به افتخار جاودانی برسه !!!! که ناپلئون اسیر خصم نشه ، مارشال نئی که ناپلئون به اون لقب شجاع شجاعان رو داده بود تا آخرین لحظه ایستادگی کرد و دستگیر و در همون جا تیر بارون شد .
درحالی که اشباهی رخ داده بود خصم بی احتیاطی کرده بود پراکنده شده بود ، پاریس به خوبی سنگر بندی شده بود و ۸۰ هزار سپاهی آماده نبرد بودن ، به اصرار ناپلئون که من رو دیگه امپراتور نخونین ، و بهم لقب توهین آمیز ژنرال بناپارت رو بگین اما به دلیل طبع صلح طلبانه فرانسویان و خیانت فوشه رئیس پلیس مخفی فرانسه که حکم عزل ناپلئون رو از پارلمانی سفارشی گرفته بود تا مبادا ناپلئون حکومت دیکتاتوری تشکیل داده ، پارلمان رو منحل و خصم رو شکست بده و دوباره به قدرت برگرده .
امپراتور کبیر فرانسه ناپلئون بناپارت به پاریس برگشت ودر ۲۲ ژوئن استعفا داد.